وقتی که پاییز می شود، در خیالم خانه ای می سازم از عشق، که پنجره هایش بوی سادگی و مهر می دهد. و ساحل لحظه هایش به رنگ خورشید است... نمی دانم، دلتنگ باشم یا نه!!! ولی من، قطعه ای از تنهایی ام را آرام آرام دراین کلبه ی هزار رنگ جا میگذارم... خانه ی عشق من، جایگاهی ست که بغض ترانه هایم با صدای قدمهای باران، می شکند و مهربانی، هر روز تکرار می شود... سهم من از این خانه شاید، به تماشا نشستن ستاره هاست و شاید دخترکان بازیگوش حوا... . . .